زخم دلان

بیا ای دل که خلوت شبانه شکست

به جای مهرووفا نفرت زمانه نشست

کمر همت به بندیدو بگویید ای عشق

کجا رفتی و با که نشستی ای مست

نه آبی اسمان داریم و نه سکوت دریا

نه توان نوشتن است و نه آرامی دست

ز طوفان درون چه گوییم  که بداند خصم

زین آتش باوتی که در سکوت شب است

درد از زخم سیاهیست که باز امده امشب

نشسته بر سینهء سوزان ؛ ای اتش پرست

بگذارید پر شود  امشب ؛  قدحی از می ناب

تا به مستی گذرد , آتشی که در دل هست

 همدم 19/11/91