زخم دلان
زخم دلان
بیا ای دل که خلوت شبانه شکست
به جای مهرووفا نفرت زمانه نشست
کمر همت به بندیدو بگویید ای عشق
کجا رفتی و با که نشستی ای مست
نه آبی اسمان داریم و نه سکوت دریا
نه توان نوشتن است و نه آرامی دست
ز طوفان درون چه گوییم که بداند خصم
زین آتش باوتی که در سکوت شب است
درد از زخم سیاهیست که باز امده امشب
نشسته بر سینهء سوزان ؛ ای اتش پرست
بگذارید پر شود امشب ؛ قدحی از می ناب
تا به مستی گذرد , آتشی که در دل هست
همدم 19/11/91
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۱/۲۹ ساعت توسط علی همدم
|
سلام