درخت خدا
درخت خدا
شب است و دلم از شور لب تنهاست
سیاهی شب وآوای مرغ شب گویاست
با سکوت نگرم به قاب عکس رخش
که صدای دلنشین ازغنچهء لب جداست
به تبسم می نگرد به تنهایی شب تارم
به گذشته می بردم که ازدستم رهاست
به چشم سیه گویم که با ترنم لب گوید
صدای آخرین ترانهء آن شب کجاست
لیکن سکوت چشم نشانی از لب دارد
کز ترانهء شب گوید که بردلم رواست
سرتکانم وگویم یارب اوکجاست وکجاست؟
در کنارش بودن و با او شدن چقدر زیباست
افسوس که رفت ونیست درکنار شب تارم
که اینک درد واندوه و تنهایی برای مراست
باز گویم به خدایی که مرا تنها تر گذاشت
که چرا دل من از شقایق های صحراست
به دور افتاده از مونس شب های شیرین
به قاب عکسی بنگرم که حالیا بی معناست
به خود گویم که در میان شاخه های شکسته
دل من شکسته ترین شاخهء درخت خداست
24/12/91همدم
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۱/۱۹ ساعت توسط علی همدم
|
سلام