پریشان حال
نشسته بار غمت بر جبین ترم
باصد جوروستمت برهمین نظرم
شبانه می گوید مرغ سحر با من
به هوش باش که در کمین خطرم
به جور و ظلم زمان ؛ خاک گرید
زاشک دیدهء خاک ؛ مسکین ترم
به دوست گویم به جای دشمن خود
حذر کن زمن جانسوزکه دربه درم
به نیش دشمن خود خرسندم باری
به مهر و الفت جانان آتشین سرم
ناله ازدوست دارم و نبینم مهرش
به سوز سینهء ظالم ؛ تسکین ترم
به پریشانی همدم کس نمی گرید
که امروزغمگین تراز دیرین ترم
16/6/92همدم
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۶/۱۷ ساعت توسط علی همدم
|